واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میرید، کافیه فقط یه دختری از کنارتون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.
واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرتون میاد، پا میشید میرید یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میرید، 100 بار بوغ میزنیدو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آرزو می کنی که بره تو توالت عمومی خودتو رو داربزنی .(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)
واسه اینکه وقتی میرید کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده
واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداشش بوده
واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده
میکنن البته لازم به ذکراست که پسرا معمولا عید به عیدیاهرموقع که
میبینن بوی بددهنشون یه پنج شیش نفریری رو راهی بیمارستان کرده ویا
ازدندون دردنمیتونن زنده باشن ازمسواک استفاده میکنن ....حالا طریقه
مسواک زدنشونبعدازکلی این وراون ورگشتن دنبال مسواکشون که یادشم
نمیادکجاگذاشتتش بالاخره مسواک مامان یا آبجیشو برمیداره اونم یواشکی
که کسی نفهمه ...درخمیردندونو بازمیکنه یه هویی فشارمیده فرتی کل
خمیردندون میریزه کف روشویی اه اه اه حالا مسواکو میماله به کف روشویی
تااینکه خمیردندونو جمع کنه باهاش مسواک بزنه...اصلابلدنیست چه جوری
مسواک بزنه...آهان بالا..پایین...یواش پسرچقدرخنگی تو,الان از لثه هات
خون میاد..یادآوری:اصولاپسرافقط دندونای جلوشونو که همیشه بیرونه
مسواک میکنن چون عقلشون نمیرسه که به غیرازاون دوتا دندون موشی
جلویی دندون دیگه ای هم دارن وتاآخرمسواک زدن شیرآب بازمیمونه.....
یعنی چی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خان به این معنا که:
خ:خر
الف:احمق
ن: نفهم![]()
من میگم نادون هم هستند چون وقتی بهشون می گیم خان خوشحال میشن و احساس غرور می کنند![]()
بیچاره ها.......
الف)تعریف پسر:اصولا تعری خاص وآنچنانی ندارد.
ب)موجودیت پسر:موجودی موزی وبه دردنخورو.... .
ج)هدف ازآفرینش پسر:1.خاک اضافه مونده بود2.خداخواست مادخترا بیکارنمونیم3.خداخواسته خاطرمشنگی پسرا یکم بهشون بخندیم4.ودلایل متعددوزیادی که اینجا جا نمیشن.
ه).کاریک پسر:هرمدل کاری که چندش آوروخسته کننده واعصاب خوردکن وحرص مادخترارودربیاره و....و....وکارهای متعددوبی هدف وبی دلیلی که ازهرپسری سربزنه.
حالا بپردازیم به بخشی ازرفتارها وکارای پسرا که معمولا واکثرا همه باهاشون آشنا هستند:
۲.دستشویی رفتن پسرا:این دستشویی رفتنه پسراانواع واقسام مدل داره که براتون میگم:
الف)مدل ایستاده ب)مدل نیمه ایستاده ج)مدل نشسته معمولی د)مدل خوابیده
الف)دستشویی رفتنه مدل ایستاده پسرا:درمواقع ضروری که دستشویی دم دست نیست تا خودشونو تخلیه کنن کاربردداره وفقط وفقط به بازکردن زیپ جلوی شلوار اکتفا میکنه وبقیشم حله دیگه و یه جایی اعم از کنارجوبی کناردرختی....که کارشونو بکننودرمواقعی هم برای حال کردن درحمام ازاین روش استفاده میکنن.شواهدنشون داده که بعداز1دقیقه شاشیدن پسرادرخت خشک میشه .
دستشویی رفتنه مدل نیمه ایستاده پسرا:این روش معمولا شرایط بالاروداره ودرمواقعی استفاده میشه که باعث جلب توجه افرادموجوددرکوچه وخیابون نشه.
دستشویی رفتنه مدل نشسته پسرا: این روش همون روش معمولی دستشویی رفتنه که همه میرن تا حالا موردی ازپسرایافت نشده که این مدلی دستشویی رفته باشه..
دستشویی رفتنه مدل خوابیده پسرا:این روش که اصولا روش متداول ومورد پسندپسراهستش دردوران کودکی و طفولیت مورد استفاده قرارمیگیره که شبا تختشونو بادستشویی اشتباه میگیرن و کارشونو اونجا انجام میدن یادآوری:پسراهمیشه کودک هستن ودردوران طفولیت سیرمیکنن....
1ـ همون طور كه رو تخت نشسته لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت
ميكنه يه گوشه اتاق!
2ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
3ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور
چپ فيگور راست نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره؟! (اين قدو
بالا رو ببين چه كرده .(لاي لاي لاي لاي)مامان جونش هم از تو
آشپزخونه تاييد ميكنه!
۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز آبي بنفش
5ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره.
6ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه
عالمه مو مي چسبه به صابون...
7ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره!
8ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا...
9ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده! آخه اين دفعه بوش
رسيده به دماغش!!!
10ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش...
11ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در
حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده!
( بي خيال...مامان خشك ميكنه)
1۲ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس
خيس ميره تو اتاق!!!
۲.پسرا موجودات مزخری اند چون فکر می کنن از دخترا بهتر و برترن....
۳.پسرا موجودات مزخرفی اند چون جووونی شون تو پارتی و با دخترای مختلف و عرق و مشروب و اکس و س ک س خلاصه میشه....
۴.پسرا موجودات مزخرفی اند چون عرضه ی هیچ کار مفیدی رو ندارن فقط بلدن مخ بزنن...(واسه اون دخترایی که مخشون به دست این موجودات زده میشه متاسفم)
۵.پسرا موجودات مزخرفی اند چون چیزی به اسم احساس تو وجودشون قرار نداره و انگار از سنگ ساخته شدن....
۶.پسرا موجودات مزخرفی اند چون فقط اونا میتونن به قول خودشون۳ساعت نود رو تفسیر کنن و واسه دیدن فوتبال افغانستان-آنگولا ثانیه شماری کنن و آخرشم عین روانی ها و دیونه های زنجیری عربده بکشن و بریزن تو خیابون ها و عقده شونو سر سطل آشغال و اتوبوس خالی کننن....(یه مشت آدم بی فرهنگ)
۷.پسرا موجودات مزخرفی اند چون حتی نمی تونن یه نیمرو واسه خودشون درست کننن و اون غرغر شیکم بی صاحبشونو بخوابونن....
۸.پسرا موجودات مزخرفی اند چون عقلشون بهشون میگه شلوار پاره و آویزون خیلی قشنگه و قشنگترم میشه اگه شورت آدی داسشون ازش بزنه بیرون...
۹.پسرا موجودات مزخرفی اند چون تنها تفریح مفرحشون سر کار گذاشتن بعضی از دخترای اسکله.....(بازم میگم واسه اون دسته از دخترای اسکل متاسفم و دعا می کنم خدا یه عقل درست و حسابی بهشون بده)
۱۰.پسرا موجودات مزخرفی اند چون فکر می کنن با این خز بازی هایی که در میارن می تونن توجه دخترا رو جلب کنن...
۱۱.پسرا موجودات مزخرفی اند چون کمه کم حدود۶سال تفاوت عقلی با دخترا دارن.....(اینو هم پزشکا ثابت کردن هم تو دین و شریعتمون هست به خاطر همینم هست که روانشناسا مناسب ترین تفاوت سنی برای ازدواج رو ۵یا۶سال معرفی کردن)
۱۲.پسرا موجودات مزخرفی اند چون همه چیز رو تو شکم و زیر اون می بینن....
۱۳.پسرا موجودات مزخرفی اند چون آقا مزخرف اند دیگه مزخرف بودن که شاخ و دم نمی خواد نگید نه این چندتا موردم که مزخرف بودنشونو ثابت می کنه در مورد همشون بدون استثنا صدق می کنه....
به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم .
به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش !!! هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده .
دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه !
سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) !!!
شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... (این قسمت حذف شده و تو کنکور نمیاد) !!!
دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد !!!
هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تارزان طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری ! باید با ملایمت رفت جلو و مشکوک . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش ماهه" می کنه یا "گلت" می زنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمه اش.!!!
دخترها:
1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن ![]()
پسرها:
1- توي كابينتهاي بالايي آشپز خونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن وانگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
حتما بخونین.....
1-اگر یک زن سیگار بکشد:
در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد خیابانی لجن
!در عربستان او را سنگسار می کنند
!۲
-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند
!۳
-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند
.در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند
!و در عربستان او را سنگسار می کنند
!۴
-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده
.در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است
!۵
-زنان:در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند
.در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند
!۶
-مسئولیت یک زندر امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند
.در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است
.در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد
.۷
- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته
)در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال
!)در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند
۸
-یک دختر 18 ساله:در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد
.در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد
!در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد
!!!۹
-تبریک میگم شما پدر شدید. بچتون یه دخترهدر امریکا
:Oh God Thanksدر ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟
!در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! انا خاک فی السر! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر
!۱۰
-زنی به شوهرش خیانت کرد....در امریکا: طلاق
....در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی
.....در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم
!نوع شخصیت از روی حرف اول اسم
توجه: به دلیل وجود نداشتن {گ.چ.پ.ژ} باید معادل فارسی آن را قرار دهید.
( گ = ک @ چ=ج @ پ = ب @ ژ = ز )
الف: خوش اخلاق. خوش رفتار. در باطن میانه رو.با همه مدارا میکند. خونگرم میباشد. زود صمیمی میشود. و در زندگی مشکلات را با گفتگو حل میکند.
ب: فردی خوش قیافه. زیبا. با محبت. رفیق باز. همیشه مغرور و جیب او خالی میباشد و قدر مال دنیا را نمیداند.
ت: فردی است خوش چهره. خوش اخلاق. کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه می کند. اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی آن است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد.
ث: فردی است پر اراده که در هر کاری ثابت قدم می باشد. خوش اخلاق و باهوش است و پیشانی او پهن می باشد و در زندگی کمتر محتاج دیگران می شود.
ج: فردی است خوش اخلاق و بامحبت. معمولا سرگردان و آشفته می باشد و از کار خود حیران است.
ح: فردی است خوش اخلاق و حقگو. حرف را در دل نگه میدارد و همیشه در بحث و جدل و جنگ به سر میبرد
خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت . با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود. او فردی است عشقی و و کاهل در کار ها که باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق شود.
د : او فردی با دیانت. پر فکر . بشاش. زیبا چهره و جنگجو. قدر مال دنیا را نمیداند ولی همیشه در حال ترقی می باشد.
ر: خوش اخلاق. میانه رو و آتشی . همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی میکنند. او فردی است طمعکار و زیبا چهره و خوش گذران. اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد ولی معمولا دست او از پول کوتاه است.
ز:زیبا. خوش اخلاق. بامحبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است. در زندگی شکست بزرگی میخورد.گاهی اوقات نسبت به زندگی دلسرد است و گاهی حیران و سرگردان.
س: فردی با استعداد. با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را قبول می کند. بسیار مغرور و متکبر می باشد. هر کاری را که میل دارد انجام میدهدو با اطرافیان در نزاع و لجبازی به سر میبرد. فردی است آتشی مزاج و همیشه در چشم اهل و عیال پر هیبت به نظر می آید.
ش: فردی است مشفق و مهربان . جنگجو و عصبانی و خونگرم. زبان او تلخ است و هر ضرری که میخورد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ می ماند اگر چه لجباز است.
ص: فردی است حرف شنو و دهن بین. هر کس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند. نترس. خشن ولی با محبت و همیشه در حال تفکر است.
ض: فردی است خوش اخلاق. زیرک. دانا و البته کینه توز . همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمی دهد. پیشانی او پهن است و ابروی کمانی دارد. در کار ها بسیار دقیق می باشد. و هرگز یادخدا را فراموش نمی کند. به دنبال هر کار زشتی توبه میکند.او فردی زرنگ است.
ط: فردی است پاک و خوش اخلاق. خونگرم. پیراهن سیاه بر او خوشایند نیست و دوستان بسیاری دارد.
ظ: فردی است که ظاهر و باطنش یکی است. و خشک و مقرراتی میباشد. اطرافیان پشت سر او بدگویی میکنند. قدر مال دنیا را نمیداند و معمولا دوست دارد با دوستان تفریح کند.
ع: فردی است بلند مرتبه. پر گذشت. خوش اخلاق. بخشنده. مقرراتی. خشک. هرگز قدر مال دنیا را نمیداند. در دوستی با دیگران پایبند و متعصب و در زندگی رنج بسیار کشیده است.
غ: با گذشت. خشک و مقرراتی. احساس نا امیدی دارد. در فکر فرو میرود.و به گذشته و آینده می اندیشد. دانا و عالم است و زندگی را با صلح و صداقت دوست دارد.
ف: فردی است آتشی مزاج.تندخو. زیبا چهره. جنگجو. خونگرم. در زندگی چند بار شکست میخورد اما در آینده به مقام و منزلت خوبی میرسد.
ق: فردی است قادر و توانا. زیرک و دانا. در هر کاری نقشه ی بسیار میکشد و موفق هم میکشد. در زندگی با ملایمت برخورد میکند.
ک: فردی است زیرک و دانا. خشک و مقرراتی. زبان او تلخ است.همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند. دیگران را میرنجاند. همیشه در حال ترقی و فعالیت میباشد
ل: فردی است خوش اخلاق اما یک دنده. تنهایی را ترجیح میدهد و غرور خاصی دارد. قدر مال دنیا را نمیداند و همیشه نسبت به نزدیکان خود تعصب دارد.
م: بامحبت. خونگرم و نترس.همیشه اطرافیان در پشت سرش بدگویی کرده و در رو به رو از او تعریف و تمجید می کنند. و فردی است خوش چهره. در کار های خود همیشه کاهلی دارد. زود عصبانی می شود ولی زود خاموش می شود. عشقی می باشد و در تمام کار ها تقاضای کمک می کند.
ن: فردی است دم دمی مزاج. گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد. مقرراتی و خشک. منش یک قاضی را دارد. و در رعایت حقوق خود و دیگران به یک میزان بر خورد میکند.
و: فردی است که همیشه به دیگران کمک میکند و گاهی مغرور می شود. زبان بد پشت سر او است و دگران بدی او را می گویند.
هـ : فردی است که همیشه دیگران را امر و نهی می کند. زیبا چهره. تندخو. آتشی مزاج و طبع او گرم است.
ی: فردی است با افکار جالب و زیبا. با هر کس در افتد بر او غالب میگردد. دم دمی مزاج میباشد. گاهی اوقات خیلی مهربان است و گاهی اوقات هم خیلی عصبانی. برخورد با او راه و روش خاص خود را دارد.
ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست
=======================================
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو
==========================================
عمر من
تا دشت پرستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پای
تا دشت یادها
هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دوردستها
پرواز کن
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
============================================
هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
================================================
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
خسته شدم بس که تنها ایستادم
====================================================
باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم /حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... / فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم /من می پذیرم رفته ای / و بر نمی گردی همین ! / خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم / کم کم ز یادم می روی / این روزگار و رسم اوست ! / این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.
========================================================
قطار می رود....تو می روی..... تمام ایستگاه می رود............
و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!(قیصرامین پور)
===================================================
می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.
===============================================
شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر می شود با
خودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم ... بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو
را دیدم و گفتم : بی تو میمیرم
==================================================
ه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !
به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !
میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد!
قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
=======================================================
اگه نیایی
می دونم آسمون رنگ چشای تو داره
می دونی شب مهتابی پیش تو کم می یاره
می دونم مرغهای ساحل واسه تو دم میزنن
می دونی شن های ساحل واسه تو جون میبازن
می دونم اگه بری همه اونا دق می کنن
می دونی بدون تو یه کنج غربت میمیرم
می دونم با رفتنت آرزوهام سراب میشه
می دونی اگه نیای بدون تو چه ها میشه
می دونم اگه بخوای می تونی باز تو بیای
تو بیای پا بزاری بازم روی دوتا چشام
===============================================
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد
===================================================
جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است
جدایی قصه های تلخ دارد
جدایی ناله های سخت دارد
جدایی شاه بی پایان عشق است
جدایی راز بی پایان عشق است
جدایی گریه وفریاد دارد
جدایی مرگ دارد درد دارد
خدایا دور کن درد جدایی
که بی زارم دگر از اشنایی
=============================================
پیداست هنوز شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبریز حقایق شده است
است که با درد موافق شده است تلخ
عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است
عشق یعنی چه؟ عشق یعنی سر آغاز قصه ، یعنی همدل شدن ، یعنی جان .
عشق یعنی هنر ، یعنی زندگی.
عشق....
ع: عاطفه ش: شوق وشور ق: قصه ای ناتمام
عشق قصه ای پر ز حسرت
عشق دلی پر ز مهر و محبت
عشق به رنگ سیاه و خاکستری نیست عشق به رنگ رز سرخی است.
که این گل با عشق تقدیم تو باد.
و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !
و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !
چه زیباست بخاطر تو زیستن ...
ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !
چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !
چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !
برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !
کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !
ای کاش می دانستی مرز واستن کجاست ...!!!!
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم......
تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست
تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست
تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را
نمیبیند
اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم
ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است است...........
از تنهایئ بیزارم زیرا فضای غم گفته سكوتم تورا فریاد میزند......
از تنهائی بیزارم چون به تو وابسته ام..........................
ازتنهائی بیزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........
از تنهائی بیزارم چون خداوندهیچ انسانی را تنها نیافرید..........
از تنهائی بیزارم چون خداوند تو رابرایم فرستاد تا تنها نباشم...........
از تنهائی بیزارم زیرا هر وقت تنهائی گریه كنم دستهای مهربانت رابرای پاک كردن اشكهایم كم می آورم.......
از تنهائی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم باتوبودن است......
ازتنهائی بیزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد........
ازتنهائی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........
از تنهائی بیزارم چون هنوز به قداست شانه هایت ایمان دارم.......
ازتنهائی بیزارم چون تمام واژه های شعرم باتو بودن را فریاد میزند........
ازتنهائی بیزارم چون هیچگاه تنهائی را درک نکردم همیشه وهمه جا درهم حال حضورت را در قلبم حس کردم..............
پس بگذار با تو باشم...........
عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم.......
تا همیشه ماندگار باشم...............
تو یه قطــــــــــــــــره از خــــــــــدای
تو یه هدیـــــــــــــــــــه از خــــــــــــــدای
واس منـــــــــــو شبهای بی کســــــــــــــی
تـــــــــو همون بودی که من خوابـــــــــــش رو دیدم
تـــــــــو همونـــــــی که میخوام بـــــــــراش بمیــــــــــــــــرم
با رفتنـــــــــــــت غـــــــــــــــــم می شه شــــــــــــریک قلبـــــــــــــم
دلم خودکشی میکنه خودش رو دار میزنه پای چوبه دار اسم تورو فریاد میزنه
قول با تو بــــودن رو فرشتـــــــــه ها میــــــــــدن نــــــــــــــــــــــــــدا
خــــــــــدا نکنـــه برســــــه اون لحظــــــــــــــــــــــــــــه ودا
آره پـــرپـــــــر می شم واسه طنین ناز صدات
توی این شهر غریـب شدم آواره نگـات
بی تو دلــــــــــم هــــــــــــــــــــــــــــــــــــوای غربـــــــــــــــــــــــت داره
آره گلــــم حتی اشکـ هـــــــام باهات حــــــــــــــــــــــــــــــــــــرف داره
تو همون فرشتـــــــــــــــه ای از جــنس آدم
تو واسم نشـــــــــــــــونه از خــــــدای عالم
تو همـــــــــــــــــــــونی که توی خنـــــــــــدهام شـــــــــــــــــــریکی
توی دردو غصـــــــــــــــه هام واســـــــــم طبیبــــــــــــــــــــــــــــــی
تو همـــــــــــــون روئیــــــــــای پاکی که توی شبهــــــــــــــــای منی
تو یه قطــــــــــــــــــــره از خـــــــــــــــــــدای
تو یه هدیـــــــــــــــــــه از خــــــــــــــــــــدای
قلــــــم بنویســـــــه من هم میگـم آرزوهامـــــــــــو با اون
من میمیــــــــرمو زنده میشم واســـــــــــــه عشقمــــــــــــــــــون
اگه قیامــــــــت بشه حتی دنیـــــا بینمون نزار ثانیه فاصله بشه بینمــــــــون
نفــــــــرین به روزگـــــــــــار اگه بخواد تـــــــــــــو رو ازم بگیـــــــــــــره
خـــــــــدا رو پیشونیــــــم اسم تـــــو رو نوشــــــــــــه
تو همــــــــــــــون بودی و هستــــــــــی که میخوام براش بمیـــــــــــــــــــــــــرم
از خـــــــــــــــــدا میخوام همیشـــــــــــه پیش تو آروم بگیــــــــــــــــــــــــــــــــرم
تو واســــــــــــــــم دنیـــــــــــای عشقـــــــــــــــــی
کــــــــه توی تمـــــــــــوم لحظــــــــــــه های منــــــــــی
تازه میشـه روح و جونـــــــــــــــــــــــم وقتـــــــــی که تو پا به پامـــی
از خـــــــــــــــــدا میخوام که همیشـــــــــــــــــه کنــــــــــــــار تو بمونـــــــــــــــــــــــم
پروانـــــه باش شمــــــــع میشــــــــــــــــم تا به پای تو بســــــــــــــــــــــوزم
وقتــــی چشمـــــات گریه داره آرزومــــــه که بمیــــــــــــــــــرم
کاش بودم کنارت ای گــــــــل تا دستاتو بگیــــــــــرم
تو یه قطــــــــــــــــــره از خـــــــــــــــدای
تو یه هــــــــدیه از خــــــــــدای
تــــــــــو یـــــه قطـــــــــــــــــــــــره از خــــــــــــــــــــــــــــــــدای
تـــــــــو یـــــه هدیــــــــــــــــــــــــه از خــــــــــــــــــــــــــــــــدای
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمیتــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــد کنم که تغییر نخواهم کرد
نمیتــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم داشت
نمیتـــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد
نمیتــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که آشفته نخواهم شد
نمیتـــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــد کنم که همواره قوی خواهم بود
نمیتـــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــد کنم که قصوری نخواهم کرد
امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا....
میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که همواره پشتیبان تو خواهم بود
میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که افکار و احساستم را با تو سهیم خواهم شد
میتـــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــــد کنم که تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی
میتــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که هر کاری بکنی درکت خواهم کرد
میتــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که با تو کاملا صادق خواهم بود
میتــــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــــد کنم که با تو خواهم گریست و خواهم خندید
میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که کمکت خواهم کرد به هدفهایت برسی
امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا....
بیش از همه میتـــــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که
دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــتت خواهم داشــــــــــــــــــــــــــــــت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »
آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه ده تا گل گرفتی دستت و رفتی جلوی اینه 11 تا گل قشنگ دیدی اصلا تعجب نکن این نشون میده هم کوری هم خنگی و هم دچار توهم شدی
ترکه رو به زور وادار به نماز خوندن مي کنن. بعد مي بينن نشسته داره همين جوري دعا مي کنه. ميرن گوش ميدن مي بينن ميگه: خدايا اينا من و بزور وادار کردن به نماز خوندن، تو خودت قبول نکن
ترکه ميره خونه ، از سوراخ در ميبينه يکي با زنشه ! ميگه : اين که زنمه ، اونم لابد خودمم . پس اين بي ناموس کيه داره از سوراخ در ديد مي زنه ؟!!
ترکه ميره دسشويي .وقتي از دستشويي بر مي گرده نفس نفس مي زنه.ازش مي پرسن: مگه كوه كندي ؟ ميگه نه كوه ساختم
لره از كنار جن رد ميشه...جن ميگه بسم الله اين ديگه كي بود
اگه ديدي يه سوسك دمرو افتاده داره دست و پا ميزنه ... نترس باهات كاري نداره فقط داره به قيافت ميخنده
اگه خواستي يکي هميشه دوستت داشته باشه . . . اگه ميخواي تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . . ازدواج نکن ............ سگ بخر
.
دعاي شب يک كودك : خدايا ! خودت مي دوني آب كم خوردم ، جيش هم كردم ، پس كمك كن صبح كتك نخورم آمييين
تركه ميره پمپ بنزين ، يارو ميگه سوپر بزنم يا معمولي؟ تركه ميگه : هيسسسسسسسسسسسسسسس خوانواده تو ماشين نشسته ، معمولي بزن
نفرين ترکي:ارزو دارم خدا کنه ان شا الله به حق پنج تن الهي امين خدايا کاسه تقدير اوردم و نجواگونه قاشق ميزنم تا صبح.عطا کن قسمت من را تو بهروزي و به قدر ظرف من نه قدر تو چون معبودي. کريما روزيم را عاشقي فرما......
رشتيه ميره خونه ميره حموم ميبينه يكي اونجاست:ميگه تو كي هستي :ميگه من غواصم :رشتيه ميگه نميدونم اين ارتش چيكار ميكنه ديروز هم يه خلبان رو كمد بود.!
قزوینی ها زنگ در خونشونو روی زمین گذاشتن و روی دیوارشون نوشتن که بر پدر و مادر کسی که با پا زنگ بزنه
خوردن شيريني خيلي راحته٬ خوندن داستان شيرين هم راحته٬ اما پيدا كردن دوست شيرين خيلي سخته! تو چطوري منو پيدا كردي؟
موسی در قزوین: ای موسی عصایت را به زمین بنداز. و موسی چنین کرد . و ندا امد حالا «
اگه جرات داری برش دار
قزوینیه یه کیسه برنج تبرک میخره درشو باز میکنه میگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس «
حمیدش کو؟؟؟
به قزوینیه میگن قزوین کجاست. می گه اراده کنی همین جا
به خاطر رفاه حال نماز گذاران قزوینی جا نماز با آینه بغل توزیع شد
خبر مهم:جهت با شکوه تر شدن نماز جمعه قزوین سوره بقره به رکوع اضافه شد
توی قزوین وقتی نماز جمعه تموم میشه همه باهم دست میدن میگن خیلی حال دادی
قزوینیها به برادر زن میگن: اشانتیون ازدواج
می دونید شجاعترین مرد رو زمین کیه؟؟؟؟؟ امام جمعه قزوینه دیگه
به یه قزوینی می گن نظرت در مورد شورت های لای قاشی چی هستش؟می گه بابا اینا «
که شورت نیست !!! می گن پس چیه ؟ می گه : نخ در بهشت
قزوینه میاد به دوستش میگه یه هفته هست که سکـ..س نداشتم!!! دوستش میگه: مگه خانومت «
پریوده؟!!! قزوینه میگه نبابا اسهال داره
قزوینیه وارد یک جمع میشه، با همه از دم روبوسی میکنه به جز یک نفر که فقط باهاش «
دست میده. یارو شاکی میشه، میگه: چرا منو ماچ نکردی؟! قزوینیه میگه: بالام تورو
گذاشتم بک…م
ضرب المثل قزوینی: اگر رفیق، رفیق باشه، آدم منت زنشو نمیکشه
اگه بین 6 تا قزوینی گردن کلفت توی یک اتاق گیر افتادی چه کار می کنی؟!!… تو که «
کاری از دست بر نمیاد…. پس سعی کن بهت خوش بگذره
قزوینیه میره مغازه روبات فروشی، فروشندهه شروع میکنه به تعریف از روباتا و میگه: «
آقا این روباته آخر کاره، بهترین روباتیه که تا حالا ساخته شده، ببین اگه این دکمه
روی شکمش رو فشار بدی جاروبرقی میشه، اگه دستش رو بکشی ماشین لباسشویی میشه و خلاصه
از هر پیچش هزار هنر میریزه! قزوینیه حسابی حال میکنه میگه: بالام جان من همینو
میخوام! خلاصه پولشو میده و ور میداره میبردش خونه. فرداش قروینیه شاکی با کیر
پانسمان شده برمیگرده میگه: مادرقحبه! چرا نگفتی این سوراخ کونش چرخ گوشته؟!
یه روز تو قزوین یه بابا و ننه دست بچشون رومیگیرن میبرن کلانتری و به افسره میگن: «
سرکار این چه شهریه؟ این چه زندگیه؟ این بچه رو کردن کونش آش و لاش شده، پاره و
پوره شده!! افسره نگاه میکنه میبینه: تُچ تُچ! این که پاک پاره شده! رو میکنه به
سربازش میگه: این کار، کار حسن کودکه زود بگیرین بیارینش. بعداز نیم ساعت یک یارو
سبیل کلفته رو دست بسته میارن، افسره بهش میگه تو خجالت نمیکشی؟! ببین با این بچه
چی کار کردی؟…حسن کودک نگاه میکنه، میگه: نگاه کن تورو خدا!کون بچه پاره پوره
شده، آش و لاش شده! سرکار، کار آدم تازهکار بوده! من کون بچه شیش ماهه میذارم از
خواب بیدار نمیشه
قزوینیه جلو آینه لخت میشه کون خودشو میبینه، میگه: یار در خانه و ما گرد جهان «
میگردیم
قزوینیه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع میشن، «
میگن: حاج آقا، وصیتی نداری؟ قزوینیه با حال زار میگه: بالامجان..اوهو…وصیت
میزنم…اوهو..اوهو… بعد ازمرگم…اوهو…جسدم رو بسوزونید…ازش پودر بچه درست کنید
یه مدت مردم به روحانیت پشت میکنن،قزوینیا همه میرن روحانی میشن
قزوینیه میره پرورشگاه یک بچه رو به فرزندی قبول کنه، مسؤول اونجا ازش میپرسه: «
بالامجان، میکنی یا میبری؟
قزوینیه یه بچه خوشگل مهمونش بوده، هی میخواسته بکندش ولی نمیدونسته چطور حالیش «
کنه. تو همین احوال، یکی در میزنه. قزوینیه میره دم در بعد از یه مدتی شاکی بر
میگرده،پسره میگه:چی شده؟! قزوینیه میگه:هیچی این پسر همسایه بود،میگفت:
بابام گفته یه کاسه تف بدین،مهمون داریم میخوایم بکنیمش! میبینی بالام جان چه
مردم بی ملاحظهاین؟! نمیگن ما خودمون هم مهمون داریم
قزوینیه داشته تو خونش ترتیب بچهه رو میداده،بچهه هم حین عمل داشته با گلهای «
قالی بازی میکرده. قزوینیه شاکی میشه،میزنه تو سر بچه میگه:بالام جان، دل به
کار بده
تو یکی از دهات قزوین، ملت برای بار اول یه میوه انجیر پیدا میکنن. خلاصه سر در «
نمیارن چه موجودیه، میبرنش پیش ملای شهر، میپرسن این چیه؟ ملاهه یک نگاهی به انجیره
میکنه، میگه: بالام جان من باید یک مقدار تحقیقات رو این بکنم، فردا بیاین جوابشو
بهتون بدم. ملت میرن دنبال کار و کاسبیشون، فردا برمیگردن، میپرسن: خوب ملا بالاخره
این یارو چیه؟ ملا میگه: بالام جان، شیره بوده مالاندن…یک کمی گردالاندن…خشخاش توش
پاشاندن…چوب به کونش نشاندن…تازه شده گلابی
قزوینیه میره تهران پیش رفیقاش، رفیقاش هم همه جور بساطی براش جور میکنن، از عرق و «
فیلم سوپر و تریاک و… آخر شب هم یه جنده باحال براش میارن تا صبح حال کنه! بعد از
یه مدتی رفیق قزوینیه میره قزوین، قزوینیه هم سنگ تموم میگذاره، براش همه چیز جور
میکنه و آخر شب هم میره بیرون که یه کون باحال براش گیر بیاره ولی هرچی میگرده،
چیزی پیدا نمیکنه،آخر ور میداره یه پیر مرد تریاکی لاغر مردنی کچل رو میاره،
رفیقش میگه: بیمعرفت، این چیه ور داشتی آوردی؟! قزوینیه میگه: بالامجان شرمنده،
شب جمعه بود، هیچی گیر نمیومد! اینم داییمه با کلی خواهش و التماس آوردمش
بچه قزوینیه صبح پامیشه به باباش میگه: بابایی، بابایی! مامان دیشب جایی میخواست «
بره؟قزوینیه میگه: نه باباجان. بچهه میگه: پس چرا هی بهش میگفتی برگردعزیزم،
برگرد عزیزم
قزوینیه بعد نماز به بقیه میگه: بغل دستی: قبول باشه، جلویی: حال دادی، پشت سری: «
حالتو میگیرم
یه عارف قزوینی میگه: تا "امید" هست، "آرزو" نخواهم کرد.
بر اساس تحقیقات علمی یک زیستشناس قزوینی، «باسن» در زمانهای قدیم یک تکه بوده ولی «
به علت شیرینی زیاد قاچ خورده و دو تکه شده
در پی پرتاب موفقیت آمیز ماهواره امید و دستیابی ایران به تكنولوژی فضایی ، نام كهكشان راه شیری به بزرگراه شیخ فضل الله نوری تغییر یافت
شروع شده.میگه من برانکاردم
ترکه دختره رو دنبال میکنه میرسن به بن بست دختره میگه من پریودم ترکه میگه قربون اسم خارجیت منم جعفرم.
ترکه توي خيابون زل زده بوده به يه دختره، يه پيرمردي بهش ميگه: مگه تو خودت خواهر و مادر نداري؟ ترکه ميگه: چرا، ولي به اين خوشگلي نيستند
هدف از آفرینش لرها : ۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه دادن به ترکها !!
ترکه برای درد بیضه میره پیش دکتر:دکتر به اونجاش دست میزنه میگه: الان چه حسی داری؟ ترکه میگه: دوست دارم دکتر

